محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1253

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و آن را لكا و لك نيز گويند و در نسخهء ميرزا بمعنى سختيان و گل سرخ آمده و اين قطعهء منوچهرى مناسب معنى سختيان است : بيت « 1 » كبك چون طالب علمى است « 2 » درين نيست شكى * مسئله خواند تا بگذرد از شب سيكى بسته زير گلو از غاليه تحت الحنكى * ساخته پايكها را ز لكا موز گكى لابرلا - نام حلوائى باشد [ 1 ] . لوترا - [ بضم لام و فتح تاى قرشت با راى مهمله ] لغز باشد و سخنى كه نتوان فهميد و در فرهنگ زبانيست كه با هم گويند كه ديگرى نفهمد و زبان زركرى نيز گويند [ 2 ] . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت « 1 » خرد سر غيبى كند فهم از آن * چو گويد سر كلك تو لوترا لبچرا - در فرهنگ بمعنى نقلى باشد كه در حين صحبت در ميان آرند و در مؤيد بمعنى خوردنى و علف باشد [ 3 ] . لوشا - نام حكيمى از روم كه در صفت تصوير و نقاشى نظير نداشته و تنگلوشا كتابيست تصنيف او « 3 » و بعضى برآنند كه تنگلوشا مجموع نام حكيميست مغربى * [ 4 ] . لوقا - نام پدر قسطا . و بعضى گويند قسطا كتابيست كه لوقا مصنف آنست و آن را قسطاى لوقا گويند اما قول اول اقوى است [ 5 ] از جهت آنكه شاه ناصرخسرو فرمايد : بيت « 1 » هر كسى حرفى همى گويد بتيره راى خويش * تا گمان آيد كه او قسطاى بن لوقاستى لالا - يعنى خادم و بنده [ 6 ] . مثالش خواجه سلمان گويد : بيت « 1 » سر فراگوش كنيزانش نيارست آوريد * لؤلؤى كافوروش تا نام خود لالا نكرد

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - در ديوان : طالب علم است و . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) در برهان معنى تو بر تو و ته‌برته هم دارد ( از لا تا ته ، بمعنى رده و طبقه ) . ( 2 ) لوتره . لوتر . ( 3 ) لب‌چره . ( 4 ) رجوع به تنگلوشا شود . ( 5 ) از مردم بعلبك است و از مترجمين بنام خاصه در كتب پزشكى از يونانى به عربى . متوفى در حدود 70 هجرى . ( 6 ) لله . و در برهان چند معنى ديگر براى اين كلمه ذكر شده است اما چون فارسى نبود و عربى بود نقل نشد .